fuCK ThiS LiFe
کاش میفهمیدی .... قهر میکنم تا دستم را محکم بگیری و بلند بگویی : بمان !!! نه اینکه شانه هایت را بالا بیندازی و آرام بگویی : هرطور راحتی! خداحافظِ تـــــــو کنارم نیستی اما....هنوز یادت میکنم....یاد حرفات ...اگه بودی مثل قبل حرف میزدیم ...دردو دل میکردیم...تازه عاشقت شده بودم ...فقط یه بار تونستیم همدیگرو ببینیم !! یادته ؟؟؟...یادته چقدر با هم پیاده راه رفتیم ...اون ایستگاه اتوبوس یادته ؟؟ تف به این زندگی !! من که هیچ کسی جز تو نداشتم ...دلم به تو خوش بود !!دلم خوش بود که یکی هست بدبختیامو بهش بگمو یه ذره راحت بشم ....خودت میدونی آخر شبا فقط تورو داشتم ... فقط تورو داشتم بهت اس بدم ...حالا چی ؟؟فقط چندتا عکس ازت دارم ...هرروز نگاهشون میکنمو هزار بار خودمو نفرین میکنم ...چرا رفتی نارفیق ؟؟؟حالا دیگه تنــــــهای تنهام !!!..همه اطرافیانم نامردن !!شب و روزم سیاه شدن ...فکر این که با یکی دیگه باشی دیوونم میکنه !! حالیته ؟؟ این که همیشه حاضر نبودم قبول ولی باور کن در اون حد نبود چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق كنم زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده زندگی من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته نفس كشيدن من تنها با ياد اوری زنده بودن تو امكان پذير است همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردی تو را ميبينم برايم كافی است و قانع كننده است كه زندگی زيباست اگر روزی از ديار من سفر كنی با چشمانی نابينا شده از گريستن در نبودت جای قدمهايت را بر روی سنگفرش خيابان گل باران ميكنم جایی وجود داره به نام “ســــــــــــیم آخر” شاید تنهایی واسه شما معنی نداشته باشه !! تنهایی نه به این معنی که کسی کنارت نیست یعنی کسی رو نداری تا احساساتت رو باهاش درمیون بگذاری. چون حتی اگه گوش بده اهمیت نمیده! چون اطرافیانت همه به فکر خودشون کارشون و اهمیت کار خودشون هستند. وقتی احساس کنی حرفهات هیچ اهمیتی ندارند چه احساسی داری؟؟!ـ وقتی از اولی که دنیا میای تا اخرش باید درد بکشی (چه روحی چه جسمی) برای چی باید زندگی کرد؟! اما زندگی زیبایی های زیادی داره مثل عشق مثل دوست داشتن... اینو همیشه بهترین دوستم بهم میگه ...ولی یکی نیست بهش بگه آخه کودوم عشق؟؟ نمیدونم شما چی میگید ؟ ارزشش رو نداره؟!خسته شدم !! من هروقت میخام یه چیزی بنویسم همش غمگین میشه !! نمیدونم چرا !1 حالا این متنو بخون خدا عظیم نیست او عظمت است خدا مهربان نیست او مهربانی است خدا عاشق نیست او عشق است. این عظمت و مهربانی توسط ما فرصت حضور می یابد وقتی دست ناتوانی را میگیریم یا با عشقی خالصانه به حرفهای انسانی تنها و درمانده گوش میدهیم یا گره از کار کسی می گشاییم پروردگار مجال حضور در زمین رایافته است! جهان در انتظار ظهور همه ماست کار خدا خلق انسان بود و رسالت انسان تجلی خداوند بر زمین ما عظیم تر از انی هستیم که می پنداریم " در این غمسرا ساکت و تنها نشسته ام تنها با خود و با دل زار و خسته ام خشکیده آنجا به دیوار حسرت دلم دست گل نرگسی که برای تو چیده ام ایستاده کنار پنجره نگاهم به دور دست هیچ نمی گویم و خاموشم و لب بسته ام تا تو بیایی و ببینی به تو دل بسته ام در این غمسرا ساکت و تنها نشسته ام فقط یک بار بگو که مرا دوست داری. من می آیم ، منتظر آمدنم باش ای بهترینم . در این دادگاه ،اعتراف میکنم اشتباه کرده ام که عاشق شدم،اما تو همچنان سکوت کرده ای. سرنوشت رای را به سود آن بی وفا اعلام کرد و مرا محکوم به حبس ابد در قلب تنهایی ها کرد. حالا من مانده ام و تنهایی ها . احساس آرامش میکنم با اینکه در قلب تنهایی ها زندانی ام! نه غصه ای از عشق در دل دارم حالا نه دلتنگ کسی میشوم ، نه انتظار می کشم و نه حسرت. باور ندارم امشب آسمان بی ستاره باشد،ماه خواب باشد و دلم گرفته باشد




یک شب به شکایت دلـم تــن بدهید
جـاری تر از اینم که بمانم یک جـا
بایـد بـــــروم مجــــال رفتـن بدهید

من دقیقا همون جام!
بزنم بهش یا نه . . . !؟؟؟
حال کن !! که زیاد غمگین نشه !! ![]()




بگو که دلم عاشقتر از پیش شود ، بگو که بی صبرانه منتظر شنیدنم.
فقط یک بار از ته دل بگو که با من می مانی ، بگو که این دل آرام شود.
حالا که مرا اسیر خودت کردی مرا از زندان قلبت رها نکن .
من این زندان را دوست دارم ، این اسارت را دوست دارم ، من تو را خیلی دوست دارم.
فقط یک بار ، با تمام احساسات درونی ات بگو که به انتظار آمدنم می مانی .
من می آیم …
روزی می آیم و تو را با خود به سرزمین عشاق میبرم .
روزی می آیم و با هم به سرزمین عشق و محبت خواهیم رفت .
فقط یک بار بگو که عاشق قلب بی طاقت من هستی .
بگو که امیدوارانه و عاشقانه این لحظه های نفسگیر زندگی ام را بگذارنم.
فقط یک بار بگو که مرا دوست داری ،
بگو که این دل درونش نقشه خوشبختی را برایت ترسیم کند!
من می آیم ….
روزی می آیم و دستانت را میگیرم و با هم به سوی سرزمین خوشبختی سفر خواهیم کرد .
تنها یک بار ، از ته دل ، صادقانه بگو که دوستم داری .
به هوای تو نفس میکشم ، به عشق تو زنده ام و با تو عاشقترینم.
فقط یک بار به هوای این دلشکسته نفس بکش تا یک عمر به هوای تو زندگی کنم .
فقط یک بار ، برای اولین و آخرین بار برای من باش تا من نیز برای آخرین بار به عشق تو زندگی کنم.
فقط یک بار عاشق من باش ، تا من نیز تا ابد مجنون تو باشم .
تنها یک بار بگو که مرا دوست میداری ، تا من نیز روزی صدها بار عشقم را به تو ثابت کنم .

کاش تو نیز اعتراف میکردی که قلبم را شکستی، شاهد قلب شکسته ام، دو چشم خیسم است.
اشتباه کردم که قلب کوچک و پر از دردم را وارد این بازی پوچ کردم ، نمیدانستم این بازی برد و باخت دارد ، زیرا من تنها به لحظه هایش می اندیشیدم.
با اینکه می دانستم عشق دلتنگی ، اشک ، غم ، غصه و جدایی دارد اما باز عاشق شدم.
عاشق شدم و در پایان نیز قلبم به عزای عشق نشست.
اگر جرم من عاشقی بود ، جرم تو سنگین تر بود ، تو یک قلب عاشق را شکستی.
تو احساس را در وجود من کشتی و زندگی ام را به مرز نابودی کشاندی.
حالا تو بگو ای سرنوشت ، قاضی این دادگاه ، من محکومم یا آن بی وفا.
سرنوشت چیزی نگفت ، چون خودش در این بازی نقش داشت.
در این سوی دادگاه ، من سرگردان و در سوی دیگر سرنوشت و آن بی وفا.
آری سرنوشت ، مرا اسیر تنهایی ها کرد اما تو را در سرزمین خوشبختی ها رها کرد
کاش از همان اول در این گوشه ، در کنار یار با وفایم یعنی تنهایی اسیر میشدم.

باور ندارم لحظه تنهایی را ، صدای ناله مرغ اسیر را ، سکوت لحظه های بی کسی را
باور ندارم در این لحظه بی تو باشم ، تو رفته باشی و من دلشکسته باشم.
باور ندارم یک ثانیه بی تو بودن را ، باور ندارم یک لحظه دور از تو بودن را .
نه عزیزم باور ندارم که برایم در نامه ات نوشتی خدانگهدار .
اگر بخواهم باور کنم بی تو بودن را ، باور کن نمیخواهم این زندگی را
باور ندارم باغچه زندگی بدون گل باشد ، باران نباریده و آن گل پژمرده باشد.
زندگی معنای بی تو بودن را اینگونه برایم معنا کرد که خیلی تلخ است تنهایی
من نیز زندگی را برای تو اینگونه معنا میکنم که بدون تو هرگز!
باور ندارم طلوعی را ببینم که تو در آن نباشی ، باور ندارم غروبی بیاید و من بی تو باشم.
از طلوع تا غروب این زندگی ، و از غروب تا طلوع آن میخواهم با تو باشم، به یاد تو باشم ، در کنار تو باشم و در آغوش تو از این دنیا رفته باشم.
باور ندارم لحظه های بی تو بودن را ، لحظه ها همه میدانند درد تنهایی ام را.
تنهایی شاهد است درد دلتنگی ام را ، میخوانم و اشک میریزم تا ببینم تو را و بگویم فدای تو عزیزم ، دلتنگت بودم ای بهترینم ، تو آمدی و دلم باز شد ، دوباره درددلهای عاشقانه بینمان آغاز شد.
باور دارم لحظه های با تو بودن را ، باور دارم که هیچگاه بی تو نخواهم ماند.

| Design By : Pichak |






